در این شب های پاییزی، هـــــوا بد جــــور دم دارد

که شعـــــر نا تمام من، فقط یک بیت کـــــــم دارد

حضـــــور یک نفس باران، در این تنهـــــایی بی تو

و احساسی که تصویری عجیب از درد و غـم دارد

صـــــدای گام هـــــای باد و درد کهـــــنه ی برگی

که مرگش پیش چشمانست و آهش زیر و بم دارد

ببین باران چه غـــوغایی به پا در این هـــــوا کردی

چه شیرین بوســــه ای لبـهای شیرین تو هم دارد

تو قدری صبرکن باران، به من مهـــــلت بده امشب

شبــــیه ابر احســـــاس تو چشمـــــم بـاز نم دارد

معصومه یغما